حاج ملا هادي السبزواري
86
شرح مثنوى
قابل : حامل . امر ويى : و منتهى به نهى ويى . قابل شوى : قابليت اسماء و صفات او پيدا كنى و علم اليقين تو آخر حق اليقين شود . ( ( 944 ) ) ور اشارتهاش را بينى زنى * مرد پندارى و چون بينى زنى ن 47 2 - ك 22 2 بينى زنى : بينى زدن ، بىاعتنايى كردن . و بادوم ، از باب تجنيس القافيه است . يعنى چون باريك بينى ، مرد نيستى بلكه زنى ( ( 946 ) ) ز انكه بىشكرى بود شوم و شنار * مىبرد بىشكر را در قعر نار ن 47 4 - ك 22 3 شنار : به شين معجمه و نون ، فارسى ننگ و عار . و به معنى شوم نيز آيد . و به اين معنى عطف تفسيرى شوم باشد . ( ( 952 ) ) كرد وصف مكرهاشان ذو الجلال * لتزول منه اقلال الجبال ن 47 11 - ك 22 8 لتزول : لام مفتوحه لام ابتداست كه وقتى كه إن المكسوره مخفف مىشود لازم است كه در كلام داخل شود هر گاه عمل نكند . و آيه اين است : * ( وَقَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَعِنْدَ الله مَكْرُهُمْ وَإِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْه اَلْجِبالُ 14 : 46 ( 1 ) يعنى حيله كردند و نزد خداست جزاى مكرشان و بدرستى كه مكر ايشان هر آينه زايل مىكند كوهها را . ( ( 953 ) ) جز كه آن قسمت كه رفت اندر ازل * روى ننمود از سگال و از عمل ن 47 12 - ك 22 9 سگال : به كسر سين مهمله و به گاف فارسى ، انديشه و فكر . ( ( 962 ) ) ترس درويشى مثال آن هراس * حرص و كوشش را تو هندستان شناس ن 48 1 - ك 22 16 ترس درويشى : يعنى اين تأويل آن است يا مثل آن است . پس خيال فقر مثل آن است كه گويا عزراييل به نظر خشمانه به او كرد . پس او به هندوستان حرص افتاد به امر سلطان حق به ياد شوق و طلب . ( ( 963 ) ) باد را فرموده تا او را شتاب * برد سوى قعر هندستان بر آب ن 48 2 - ك 22 16 بر آب : يعنى از طريق بحر كه طى البحر از طى الارض اسرع باشد . و جمع باد و خاك و آب در كلام از صنعت مراعاة النظير است . ( ( 970 ) ) از كه بگريزيم از خود اين محال * از كه برباييم از حق اى و بال ن 48 9 - ك 22 22
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ابراهيم ، آيهء 46 .